تبليغاتX
ناگفته های سبز


ناگفته های سبز

اطلاع رسانی و تحلیل آنچه در ایران می گذرد

کافی است که گذری در یکی از خیابان ها داشته باشید تا همه نوع فساد را در این جامعه ی اسلامی ببیند.با همان نگاه اول تضاد طبقاتی را می بینید و با تمام وجودتان فساد اخلاقی را در جامعه احساس می کنید.به راستی چه عاملی می تواند موجب فساد مالی یا اخلاقی در جامعه شود.چه عاملی می تواند موجب بیکاری جوانان تحصیلکرده باشد.چه عاملی اینچنین تضاد طبقاتی را در جامعه به وجود آورده است که عده ای نان شب ندارند بخورند و عده ای هرروز ماشینشان را با مدل بالاتر عوض می کنند.چرا کشوری مانند ایران باید جزء عقب مانده ترین کشورها باشد و کشوری مانند مالزی که نه تمدنی مانند تمدن ایران دارد و نه مردمی مانند مردم ایران،باید جزء کشورهای پیشرفته باشد.چرا هرکشور اسلامی،تعریف خاصی از اسلام دارد و چرا در کشور ما اینقدر جوانان از دین و آداب دینی بیزارند.چرا باید در کشور اسلامی ما اینقدر فساد و بی برنامگی وجود داشته باشد.در جواب همین چرا هاست که جنبش سبز به وجود می آید و هزاران جوان جویای حقیقت را در روزهایی مانند ۱۳ آبان یا ۱۶ آذر به خیابان ها می کشاند تا بلکه شاید راه را برای رسیدن به پاسخ آسانتر کند.پس علت اعتراضات را می توان رسیدن به پاسخها دانست.حال اگر کسی باز هم نمی داند که چرا ۱۶ آذر باید با اعتراض همراه باشد بهتر است نگاهی به تقویم بیندازد و دانشجو را معنا کند. 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 12:46 توسط رضا| |

همواره از گذشته های دور کشورها به دنبال رابطه ی مسالمت آمیز بوده اند و این رابطه را با تجارت رونق بخشیده اند،چرا که روابط خارجی می توانست عامل مهمی در اقتصاد کشورها باشد و این به نفع طرفین بودکه با روابط مسالمت آمیز دوستان خوبی برای هم باشندواین عامل ،هم بر اقتصاد و هم بر سیاست آنها تاثیر می گذاشت.بنابراین بهبود روابط خارجی مسئله ای است که از هزاران سال قبل، مورد توجه کشورها بوده است.حال ما می خواهیم به جواب این سوال برسیم که چرا و تا کی می خواهیم با کشور بزرگی چون آمریکا قطع رابطه کنیم؟آیا این به نفع کشور ما و یاحتی آمریکاست؟و چه کشوری از این قطع رابطه بیشتر ضرر می کند؟بهتر است ابتدا را با این جمله از خاتمی آغاز کنم که علت اختلافات را ارزشها و اصول می داند و میگوید:ارزشها و اصول پوشش اختلافات هستند.مگر آمریکا بعد از وقوع انقلاب نگفت که انقلاب اسلامی ایران را به رسمیت می شناسد. مگر آمریکا نبود که تا مدتها از پذیرش شاه به کشورش خودداری می کرد و شاید بیماری شاه بود که باعث شد مجوز ورود به آمریکا به شاه داده شود.در ثانی مگر حکومت های قبلی ایران دموکراتیک و مردمی بودند که آمریکا را باعث و بانی استبداد در ایران بدانیم و تمام کاسه کوزه ها را سر آمریکا بشکنیم.من نمی خواهم از آمریکا طرفداری کنم بلکه حرف من این است : درکشوری که دموکراسی وجود ندارد و شاه و مردم هم به فکر کشور نیستند،مسلما هر کشوری از این اوضاع به نفع خود استفاده می کند و آمریکا هم از این قاعده مستثنی نیست.بهتر است از گذشته با این سخن که گذشته مرده است و آینده متولد نخواهد شد،خارج شویم و به بررسی حال وآینده بپردازیم.در بررسی حال، این سوال مطرح است که چرا رابطه با روسیه را بر رابطه بر آمریکا ترجیح می دهیم؟آیا تصور شده که اهمیت ایران برای روسیه بیشتر از اهمیت غرب و به خصوص آمریکا برای روسیه است؟از این گذشته این امر که بازیگر کوچکتر همیشه می تواند مورد معامله قرار گیرد ، نادیده انگاشته شده است.از سوی دیگر کشورهایی مانند روسیه و چین به شدت از گسترش سیاست های اسلامی در منطقه هراس دارند و همین عامل باعث می شود که روابط دوجانبه نباشد و همواره روسیه و چین با احتیاط وارد مسائل ایران می شوند و بسیار دیده شده که ایران به آنها امتیازاتی داده که گاه منافع ملی را زیر سوال برده است.مانند مسئله ی دریای خزر.اسلام هراسی کشورها سبب شده که ما نتوانیم روابطی معتمدانه با کشورهای دیگر برقرار کنیم و همین عامل می تواند ضعفی بزرگ در سیاست خارجی ما باشد.علم و هنر دیپلماسی ایران در این است که تازمانی که فرصت باقی است و زمانی که حداکثر کارتهای برنده در دست ماست،واردمذاکره شویم.برای ایجاد رابطه،مبنا باید مشترکات باشد.شاید اگر روابط ایران و آمریکا بهبود یافته بود، 11 سپتامبر اتفاق نمی افتاد و آمریکا نیازی برای حضور فیزیکی در منطقه نداشت و این به نفع ایران بود.در آخر باز هم اشاره می کنم که آمریکا دشمنی های زیادی با ایران کرده است و البته حکومتهای گذشته ی ایران هم با بی لیاقتی خود مقصر بوده اند.اما آنچه مهم است این است که ما در دهکده ی جهانی به سر می بریم و روابط خوب با کشورهای جهان لازمه ی پیشرفت است و آمریکا هم از این قاعده مستثنی نیست.

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 18:45 توسط رضا| |

من معتقد به آزادی بیان هستم و به همین خاطر برای تمام نظرات احترام قائلم اگر چه نظری مخالف نظر من باشد.در مورد شهدا باید بگویم که آنها برای ما عزیزند چون با نیت های پاک کشته شدند، به نیت اسلام و یا به نیت وطن جنگیدند پس خون آنها محترم است.ولی من هرگز نگفتم که با ولی فقیه موافقم.بلکه به عقیده ی من بسیاری از اشکالات جامعه ی ما به ولی فقیه باز میگردد.ولی فقیه موجب دیکتاتوری می شود.نه خود ولی فقیه بلکه افراد و گروههایی که به اسم ولی فقیه به جاهای بالا می رسند و هر کاری که دوست دارند می کنند و کسی هم نمی تواند به آنها تو بگوید چون به اسم ضدولایت فقیه تو را سرکوب می کنند.شما ببیند تا قبل از اینکه آقای احمدی نژاد نام فرزندان هاشمی یا ناطق نوری را مطرح کند چه کسی می دانست که این آقا زاده ها چقدر از نام جمهوری اسلامی به خاطر منافع شخصی سو استفاده کرده اند.فقط رهبر می دانست.آیا این است عدالت علی(ع) که عده ای تا خرخره بخورند و رهبر به خاطر به قول خودش مصلحت سکوت کند و آنگاه عده ای در استان های محروم کشور حتی نان شب هم نداشته باشند.مگر علی(ع) نمی توانست به طلحه و زبیر پول و منسب بدهد به خاطر اینکه حکومت او برقرار بماند.مگر علی(ع) در اولین روز حکومت نفرمود که اموال ناحق را پس می گیرم حتی اگر شما به دشمنی با من بپردازید.مگر علی(ع)نبودکه تازیانه به دست می گرفت و در بازار کوفه راه می رفت و گرانفروشان را تنبیه می کرد.مگر علی(ع)نبودکه دست یکی از مریدان خود را به جرم دزدی قطع کرد.شمایی که این حکومت را با حکومت علی(ع) و این رهبر را باعلی(ع) یکی می کنید و دم از خوارج می زنید حال بگوییدکدام یک از این اعمال در حکومت اسلامی ما انجام می شود.انواع جنایات و تجاوزها در این کشور صورت می گیردو رهبر به اسم مصلحت سکوت می کند.انواع دزدی ها می شود و رهبر سکوت می کند.انواع تهمت ها زده می شود و رهبر سکوت می کند.مسلمانان چین و یمن کشته می شوند و رهبر سکوت می کند.آیا این راه امام خمینی بودکه فقط با اسم مصلحت اندیشی،احکام دین و کشور را نادیده بگیرند.گروههای موسوم به رهبری در زمان خاتمی انواع جنایات را کردند و کسی از آنها نپرسید مگر ما قوه ی قضاییه نداریم؟چرا باید سعید حجاریان ترور شود و عاملان این جنایات به این دلیل که به اسم رهبری این کارها را کرده اند پشتیبانی شوند.آیا این ها اغتشاش نیست و این افراد که سردسته ی آنها رهبر است اغتشاشگر نیستند؟آیا کسانی که در دوره ی خاتمی کفن پوشان به خیابان می ریختند و انواع ناهنجاریها را به وجود می آوردند اغتشاشگر نبودند؟بله آنها اغتشاشگر نبودند چون به اسم رهبر این کارها را انجام می دادند.اگر امروز این ناهنجاریها در جامعه دیده می شود، ادامه ی همان ناهنجاریهاست با این تفاوت که این بیچاره ها فقط به خاطر اعتراض به این اوضاع است که به خیابان ها می ریزند و چون رهبر از آنها حمایت نمی کند باید به زندان بروند و حتی اعدام شوند.آیا باز هم می گویید ولی فقیه دیکتاتور نیست و موجب ديكتاتوري نمي شود؟حكومتي كه جوانان تحصيل كرده ي آن بيكار باشند و عده اي با سوءاستفاده از نام ولي فقيه به جاهاي بالا بروند و هر كاري كه دوست دارند بكنند، به يقين ديكتاتوري است و راه اين حكومت اشتباه است.

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:29 توسط رضا| |

 
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 20:3 توسط رضا| |

افکار خودم را با بیان این مطلب می نویسم که افرادی دچار اشتباه نشوند و از پیش تصمیم گیری نکنند و ما را جزء گروه و حزب خاصی در نظر نگیرند.من با حرکت های خودسرانه و شتابزده مخالفم و معتقدم اگر بخواهیم کشورمان را به هدفی بزرگ برسانیم باید ابتدا یک فرهنگ سازی وسیع جهت همراه کردن مردم با خودمان انجام دهیم.اگر ما نگاهی به انقلاب ۲۲ بهمن ۵۷ بیندازیم خواهیم دید که این انقلاب یک شبه انجام نشد و حدود ۱۵ سال برای وقوع چنین انقلابی فرهنگ سازی شد.یعنی از همان سال ۱۳۴۲.به هر حال این انقلاب یک تجربه بود که هر چند در اوایل کمی خوب و باشعارهای آسمانی ظاهر شد ولی پس از زمانی اندک از شعارهای زیبای خود فاصله گرفت و همان انقلابی که از آن به عنوان انقلاب مستضعفین یاد می شد اکنون در دست یک عده افراد ریاکار و متحجر است که حتی نمی توانند رابطه ی دین و سیاست را به خوبی درک کنند و با سیاست نادرست خود دین را نیز به زیر سوال می برند.همان دینی که دلیل پیشرفت آن چیزی نبود مگر آزادی.اکنون به نام دین،آزادی را سرکوب می کنند و دلیل آن را کج فهمی مردم از واژه ی آزادی می دانند.اگر آزادی بود اکنون این وضع کشور نبود.هدف ها هدفهای بزرگ و والایی می شد.اگر آزادی باشد به دنبال آن همه چیز می آید.کار،علم،تکنولوژی و دینداری.اگر نگاهی به غرب بیندازیم خواهیم دید که علیرغم سکولار بودنشان،توجهی خاص به خدا و ارزشها دارند.یعنی کارشان را سر موقع و عبادتشان را هم سر موقع انجام می دهند.حقوق بشرشان هم که جای خود دارد. نظمشان را هم که خودتان بهتر از من می دانید.به هرحال عقیده ی من این است که اگر ما هم می خواهیم به فقر و بیکاری و دروغ و ریا و پارتی بازی پایان دهیم و به سوی علم و تکنولوژی و حقوق مساوی حرکت کنیم نیاز به یک رنسانس داریم. اما نه یک رنسانس شتابزده که خودسرانه به خیابان ها بریزیم و یک شبه قصد انقلاب داشته باشیم،بلکه رنسانسی که با یک اطلاع رسانی و فرهنگ سازی وسیع صورت گیرد.یک رنسانس که هم در آن اسلام واقعی باشد(نه مصلحتی) وهم پیشرفت وطن.البته ممکن است هنوز در این نظام افراد روشنفکری چون خاتمی یا موسوی باشند که با جلب رضایت مردم و عملکرد خوب خود،ادامه دهنده ی این راه سبز باشند.به امید آن روز که خدا،دموکراسی و آزادی درکنار هم باشند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 0:4 توسط رضا| |

اگه شما هم از اوضاع کثیف کشور و بی برنامگی خسته شدید،اگه می خواهید مثل یک ایرانی نجیب زندگی کنید،اگه امکانات و پیشرفت علمی می خواهید،اگه اسلام واقعی نه سیاسی می خواهید،اگه آزادی اندیشه می خواهید،اگه می خواهید دزدی و مفت خوری کم بشه،چاره ی همه اینها یک کلمه است و اون رنسانسه رنسانس.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 11:51 توسط رضا| |

همانطور که می دانیم از گذشته های دور تا کنون دو دیدگاه در ایران جریان داشته است.یکی دیدگاه سنت گرایانه و دیگری دیدگاه روشنفکرانه.معمولا همیشه اختلافاتی بین حامیان این دو دیدگاه بوده و خواهد بود.اما اگر انصاف را رعایت کنیم و بدون تعصب سخن بگوییم تا کنون روشنفکران نتوانسته اند اختیار ملت را به طور کامل بر عهده بگیرند و همواره از سوی دیدگاه مقابل روشنفکری به بی دینی یا غرب زدگی و یا عدم شناخت درست از جامعه محکوم شده اند.اوج این تقابل را می توان در۱۳ آبان جستجو کرد.یعنی همان زمان که دولت برای زمانی اندک به دست روشنفکری متدین به نام مهدی بازرگان سپرده شد.در همان زمان که بازرگان می کوشید تا نگاه دنیا به ایران را عوض کند و روابط را بهبود بخشد،گروهی از جریان افراطی سنت گرا به سفارت آمریکا حمله بردند و موجب بهت جهانیان شدند.هرگز سابقه نداشته که افرادی به یک سفارتخانه به اتهام جاسوسی حمله برده و کارکنان آن را به گروگان بگیرند.هرچندجمهوری اسلامی می کوشید که این حرکت را توسط جوانان خود جوش جلوه دهد اما بعید به نظر می رسید که این حرکت ساماندهی نشده باشد،آن هم درست زمانی که نخست وزیر ایران در حال مذاکره با طرف آمریکایی برای بهبود روابط بود.به هرحال یک جای این معادله اشتباه بود.درنهایت این حرکت انجام شد و به پای یک عده دانشجو تحت عنوان دانشجویان خط امام نوشته شد.یعنی همان دانشجویانی که سالها بعد ،از کار خود توبه کردند.اما حیف که تاریخ قابل بازگشت نیست.اکنون سی سال از آن واقعه می گذرد و روابط ایران با آمریکا و حتی اروپا روز به روز تیره تر می شود.مردم ایران سالهاست که دارند بهای این حرکت عجولانه و افراطی را می پردازند و تاثیر آن را بر اقتصاد و سیاست خارجی خود احساس می کنند.

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:15 توسط رضا| |

روزی دیدند ملا نصرالدین به خانه رفت و شروع به کتک زدن زنش کرد به طوری که صدای زنش به آسمانها می رفت.به او گفتند مرد مومن این چه کاریست که می کنی ،گناه دارد.ملانصرالدین گفت:پول که برایش نمی آورم ،اگر کتکش هم نزنم پس چگونه ثابت کنم شوهر اویم؟ 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:51 توسط رضا| |


:قالبساز: :بهاربیست: